برم پشت گلهای قرمز و قایم شم ... دلم میخواست الک دولک بازی کنم آرزوهایم رو پرت کنم روی هوا با چوب و تو آرزوهایم رو بگیری با دستهای کوچکت ، دلم میخواست کش بازی کنیم مثل اون روزها فقط من وتو و پایه صندلی من و تو و پایه صندلی سه نفر میشدیم ! همیشه یک جفت پا کم داشتیم و دو تا پایه صندلی میشد یک نفر !
دلم میخواد زوووووووووووووو بازی کنم یک نفس بگم زوووووووووو و زمان رو محکم بغل کنم و نگذارم روزهای بچگی تموم بشه ....دلم میخواد گرگم به هوا بازی کنم دلم میخواد گرگ باشم ! دیگه از گوسفند بودن در مقابل روزگار خسته شدم دلم میخواد گرگ باشم ... دلم میخواد هفت سنگ بازی کنم یا تیله بازی ، کجایی کجا قایم شدی ؟ چرا سالهاست پیدایت نمی کنم بیا دلم برای بازیهای روزهای کودکی بسیار تنگه چرا رفتی ؟

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 13:13 توسط سمیرا |
برچسب:
نویسنده: آریا حبیبی